![]() به نام حضرت دوست سلام دوستان امیدوارم چند لحظه ای که در این وبلاگ افتخار حضور دادین بتونید از مطالب لذت ببرید. در ضمن میدونید که همه حس و لذت وبلاگ نویسی به خوندن نظرات شما ست پس یادتون باشه بعد از خوندن هر مطلب نظر خودتون رو حتما بگین تا منم بتونم وبلاگ رو همون طور که شما دوست دارین بذارم.
پست الکترونيک آرشيو مطالب آرشيو مطالب
آرشيو موضوعي
جستجو
پيوندها
پرسه های پاییزی
فرزاد فرزین کلید آنلاین غرور صورتی خدایا دیگه از همه خسته ام دوستیابی عرض 2سوت پرسه های پاییزی(2) حمید جون آری...یکی بود...که تمام زندگییم بود... تاپ دانلود کاغذ سفید بیراهه ای در آفتاب قالبهاي حرفه اي براي وبلاگها و سايتهاي ايراني آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
بیاین با هم دوست بشیم
به جمع دوستی ما خوش اومدی من بودم من
میشکنم نرو...
نیشخندی زدی و رفتی در تاریک ترین شب... که حتی قاصدک نشانی از تو نداد... شکستم...و هیچ کس به حرمت شکستنم نگریست... تو فهمیدی؟ نه باز هم این من بودم که تنها ماندم... این من بودم که شکستم... و این من بودم که فراموش شدم... درد تازه ای نیست... آرزو ها همه سوختند و من هم ... تو بمان همانگونه که ان شب نگاه محتاجم را نشناختی... خسته ام و درمانده و راهی به جز مرگ باقی نمانده است...
چشم های خیسم
دوباره نمی خوام چشای خیسمو کسی ببینه یه عمره حال وروز من همینه کسی به پای گریه هام نمیشینه بازم دلم گرفتو گریه کردم بازم به گریه هام می خندم بازم صدای گریمو شنیدن همه به گریه هام می خندن دوباره یه گوشه میشینمو واسه دلم می خونم هنوز تو حسرت یه همزبونم ولی نمیشه بازم اینو می دونم بازم دوباره دلم گرفته دوباره شعرام بوی غم گرفته کسی غمم چی بوده دلیل یه عمر ماتمم چی بوده
تنها
وقتي كه آدم تنها ميشه غم وغصه اش قد يك دنيا ميشه مي ره گوشه اِيون ميشينه اونجا رو مثل يه زندون ميبينه غم تنهايي اسيرت ميكنه تا بخواي بجنبي پيرت ميكنه وقتيكه تنها ميشم اشك تو چشام پر ميزنه غم مياد يواش يواش خونه دل در ميزنه ياد اون شبها مي افتم زير مهتاب بهار توي جنگل لب چشمه مي نشستيم من و يار ميگن اين دنيا ديگه مثل قديما نميشه دل اين آدمها زشته ديگه زيبا نميشه اون بالا باد داره زاغ ابرها رو چوب مي زنه اشك اين ابرها زياده ديگه دريا نميشه غم تنهايي اسيرت مي كنه تا بخواي بجنبي پيرت ميكنه
همراه
تنها در بي چراغي شب ها مي رفتم.
پاراه
نه تو مي پايي، و نه كوه. ميوه اين باغ: اندوه، اندوه.
گل بتراود غم، تشنه سبويي تو. افتد گل، بويي تو. اين پيچك شوق ، آبش ده، سيرابش كن. آن كودك ترس، قصه بخوان، خوابش كن. اين لاله هوش ، از ساقه بچين. پرپر شد، بشود. چشم خدا تر شد ، بشود. و خدا از تو نه بالاتر. ني ، تنهاتر ، تنهاتر. بالاها، پستي ها يكسان بين. پيدا نه، پنهان بين. بالي نيست، آيت پروازي هست. كس نيست ، رشته آوازي هست. پژواكي : رويايي پر زد رفت. شلپويي: رازي بود، در زد و رفت. انديشه : كاهي بود، در آخور ما كردند. تنهايي: آبشخور ما كردند. اين آب روان ، ما ساده تريم. اين سايه، افتاده تريم. نه تو مي پايي، و نه من، ديده تر بگشا. مرگ آمد، در بگشا.
|